كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

89

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

أَوْ كَالَّذِي اين سخن مترتب به آيت اولاست آيا نديدى قصّه محاجه ابراهيم يا نديدى مثل آن‌كسىكه مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ بگذشت بر ديهى وَ هِيَ خاوِيَةٌ و آن ديهه افتاده بود عَلى عُرُوشِها بر سقفهاى خود يعنى اوّل سقفها ساقط شده بود پس ديوارها بران افتاده اين نهايت خرابيست و اشهر آنست كه گذرنده برين ديهه خراب عزيز ع بود كه توريت حفظ داشت و از اكابر احبار يهود بخت‌نصر بعد از خرابى بيت المقدّس او را اسير گرفته ببابل آورده و حق سبحانه و تعالى او را از قيد كفّار خلاصى ارزانى فرمود و عزيز ع توجه به بيت المقدس نموده به قريه سائر آباد بود يا به ديه عنب كه بر دو فرسخى از ايليا بود رسيد پس موضعى ويران ديد اما درختان او ميوه‌دار بود قدرى انجير بچيد و مقدارى انگور باز كرد و در سايه ديوارى قرار گرفته انجيرى چند بخورد و باقى در سله نهاد و انگور را بيفشرده پاره بياشاميد و بقيه در خيكى بريخت و درازگوشى كه داشت پيش خود به بست و تكيه بر ديوار كرده بر آن ديه ويران مىنگريست چون آن ديه را به‌غايت خراب ديد قالَ أَنَّى يُحْيِي گفت عزير ع چگونه و بر چه وجه زنده گرداند هذِهِ اللَّهُ اين ديه را خداى تعالى يعنى چگونه آبادان سازد بَعْدَ مَوْتِها بعد از خرابى او يا اهل او را بچه كيفيّت زنده گرداند بعد از مردن ايشان اين نه بطريق استبعاد بود بلكه طلب اطلاع بر كيفيت احياء مىنمود فَأَماتَهُ اللَّهُ پس بميراند او را خداى تعالى در وقت اين تامل و تفكّر مِائَةَ عامٍ صد سال و خر او نيز بمرد ثُمَّ بَعَثَهُ پس زنده گردانيد او را به همان شكل و صورت كه بود آورده‌اند كه حق سبحانه او را و طعام و شراب و حمار او را از نظر خلق بپوشانيد چون هفتاد سال از مرگ او برآمد و بخت‌نصر هلاك شد حق تعالى تو شك فارسى را برانگيخت تا ولايت بيت المقدس را در مدّت سى سال به حال عمارت باز آورد و اين ديه عنب از آنچه پيشتر بود آبادان‌تر شد پس عزير ع را زنده گردانيد گفته‌اند او را هنگام چاشتگاه بميرانيد و در آن روز كه زنده شد هنوز آفتاب غروب نكرده بود پس فرشته به حكم خداى تعالى در وقتى كه عزير ع زنده شد و چشم مىماليد قالَ كَمْ لَبِثْتَ گفت مر او را اينجا چند وقت است كه درنگ كردى قالَ لَبِثْتُ گفت عزير ع درنگ كردم اينجا يَوْماً روزى و چون بنگريست كه هنوز آفتاب بود گفت أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ يا پاره از روز قالَ بَلْ لَبِثْتَ گفت آن فرشته نه چنانست كه تو گمان برده بلكه درنگ كردى اينجا مِائَةَ عامٍ صد سال مرده بودى عزير با خود آمد و در نگريست اوضاع آن موضع را بر نهج ديگر يافت تعجب او بيفزود ديگرباره با او گفت فَانْظُرْ پس نيك نگاه كن إِلى طَعامِكَ بسوى طعام خود يعنى انجير كه در سله نهاده بودى وَ شَرابِكَ و بنگر شراب خود يعنى به شيره انگور كه در خيك ريخته بودى لَمْ يَتَسَنَّهْ هيچ تغيير نكرد آن عصير وَ انْظُرْ و درنگر إِلى حِمارِكَ بسوى درازگوش خود كه استخوانها مانده و باقى اجزا متفرق شده آنگاه خطاب رسيد كه ترا بعد از مرگ زنده كرديم تا آثار قدرت ما در نفس تو ظاهر گردد وَ لِنَجْعَلَكَ و ديگر تا گردانيم ترا آيَةً لِلنَّاسِ نشانه و عبرتى از براى مردمان كه در حشر اجساد شك دارند وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ و نگاه كن بسوى استخوانهاى حمار خود تا ببينى كه بقدرت بىعلت كَيْفَ نُنْشِزُها چگونه او را حركت مىدهيم و بعضى را بالاى بعضى مرتب مىسازيم ثُمَّ نَكْسُوها پس مىپوشانيم مر آن استخوانها را لَحْماً گوشتى . عزير ع در ان استخوانهاى نگريست نداى شنيد كه اى پوست و گوشت و اجزاى متفرقه جمع شويد بقدرت كامله ربانى همه اجزا مجتمع شده بدان صورت و سمت تسويه يافت و جان بجسد او درآمده فى الحال برجست و نعره زدن گرفت فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ پس آن هنگام كه روشن شد مر عزير ع را آثار قدرت الهى در احياى موتى بطريق معاينه قالَ أَعْلَمُ گفت من مىدانم حالا بعيان چنانچه دانسته بودم قبل ازين باستدلال و بيان أَنَّ اللَّهَ آنكه خدا عَلى كُلِّ شَيْءٍ بر همه چيزها از احيا و اماتت قَدِيرٌ تواناست پس عزير ع به ميان قوم خود آمد و پيران آن قبيله او را بشناختند و گويند كسى او را نشناخت و امتحان كردند تا توريت از ظهر القلب املا كرد و نوشتند چرا كه بخت‌نصر كتب ايشان را سوخته بود